فارن پالیسی: آمریکا در برابر ایران به بن‌بست راهبردی رسیده است

سیاست ایالات متحده در قبال ایران طی نزدیک به نیم قرن میان دو هدف متضاد گرفتار بوده است: از یک سو تلاش برای مهار برنامه‌های مشخصی مانند موضوع هسته‌ای و از سوی دیگر تمایل به براندازی در ایران. این تناقض باعث شده حتی با وجود تحریم‌ها، فشارها و مذاکرات متعدد، واشنگتن همچنان در مواجهه با تهران با یک بن‌بست راهبردی روبه‌رو باشد.

به گزارش توسعه گستر به نقل از ایرنا، فرید زکریا براین باور است که آمریکا همواره نسبت به ایران دو نگاه متناقض داشته است. از یک سو، ایالات متحده خواهان حل برخی مسائل مشخص بوده است؛ از جمله آزادی گروگان‌ها و محدودیت‌های هسته‌ای. از سوی دیگر، هدفش صرفا مذاکره نیست، بلکه امریکا به دنبال سرنگونی نظام نیز بوده است. این تنش در سیاست خارجی آمریکا نزدیک به نیم قرن ادامه داشته است: فرید زکریا در ادامه این پرسش را مطرح می کند که آیا واشنگتن می‌خواهد سیاست‌های ایران را تغییر دهد یا خود ایران را؟

اگر واشنگتن با تهران مذاکره کند، ناگزیر نوعی بده‌بستان شکل می‌گیرد، هر دو طرف امتیاز می‌دهند و سطحی از کاهش تنش ایجاد می‌شود. مهم‌تر از همه، با ورود به مذاکره، دولت آمریکا تا حدی به جمهوری اسلامی مشروعیت می‌دهد و آن را به عنوان یک طرف جدی مذاکره و نماینده ایران در صحنه جهانی می‌پذیرد.

اما همین پذیرش برای برخی نخبگان آمریکایی ناخوشایند است؛ زیرا آن‌ها نظام جمهوری اسلامی را نامشروع می‌دانند، معتقدند نباید وجود داشته باشد و سیاست درست آمریکا را سرنگونی آن می‌دانند. با این حال، خواسته‌هایی وجود دارد که تنها ایران قادر به تامین آن‌هاست. به همین دلیل حتی رونالد ریگان رئیس‌جمهوری سابق ایالات متحده نیز در حالی که علنا ایران را محکوم می‌کرد، به‌طور محرمانه با ایران وارد مذاکره شد.

فارن پالیسی نوشت: این تنش را تقریبا هر روز می‌توان در سیاست دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا نسبت به ایران مشاهده کرد. یک پیام در شبکه‌های اجتماعی، از نابودی تمدن ایران سخن می‌گوید. پیام دیگری در همان روز، از پیشرفت در مذاکرات با ایران خبر می‌دهد. ترامپ وارد مذاکره می‌شود و نسبت به توافق با ایران خوش‌بین به نظر می‌رسد، اما در فاصله میان مذاکرات، جنگی علیه تهران آغاز می‌کند. کمتر از یک هفته بعد، دوباره بازمی‌گردد و وعده می‌دهد اگر ایران خواسته‌های او را بپذیرد، آینده‌ای روشن در انتظارش خواهد بود.

ایالات متحده در قبال اتحاد جماهیر شوروی نیز رویکردی مشابه و متناقض داشت. پس از آنکه کمونیست‌ها در سال ۱۹۱۷ در روسیه به قدرت رسیدند، واشنگتن روابط خود را با آن قطع کرد و حتی در برخی اقدامات محدود برای سرنگونی آن تلاش کرد. تقریبا ۱۶ سال بعد، فرانکلین روزولت رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده، وجود آن را به رسمیت شناخت و سفیران را میان دو کشور مبادله کرد.

این تنش پس از جنگ جهانی دوم دوباره آشکار شد. در دهه ۱۹۷۰، سیاست هنری کیسینجر در قبال شوروی به شدت از سوی جریان محافظه‌کار مورد انتقاد قرار گرفت، زیرا آن را تقویت‌کننده جایگاه «امپراتوری شر» می‌دانستند. پاسخ کیسینجر این بود که آمریکا از نظر ایدئولوژیک در تقابل با شوروی قرار دارد، اما در عین حال منافع ملی مشخصی دارد؛ مانند کنترل تسلیحات هسته‌ای که بدون توافق با مسکو قابل مدیریت نیست.

این نشریه ادامه داد: معادل کیسینجر در بحث ایران، باراک اوباما رئیس‌جمهوری وقت ایالات متحده بود. دولت اوباما تصمیم گرفت که هرچند آمریکا ممکن است ترجیح دهد نظام دیگری در ایران بر سر کار باشد، اما در موضوع هسته‌ای باید با همین نظام موجود تعامل کند. توافق هسته‌ای ایران تلاشی در این مسیر و توافق در این هدف موفق بود.

در این مقطع روشن است که ترامپ خواهان توافق است. اما در فرآیند رسیدن به آن، ممکن است همان چیزی را به جمهوری اسلامی بدهد که ۴۷ سال به دنبال آن بوده است: پذیرش بی‌قید و شرط، حتی از سوی سخت‌گیرترین جریان‌های سیاسی در ایالات متحده و برای تهران، این دستاوردی است که ارزش امتیازات فراوان را دارد.

 

 

 

اخبار برگزیده

تازه ترین عناوین