تحولات پرشتاب منطقهای و بینالمللی پس از تنشها و رویاروییهای اخیر، یک اصل بنیادین در سیاست خارجی را بار دیگر برجسته کرده است؛ اینکه دیپلماسی مؤثر و سازنده تنها در سایه پشتوانه استوار بازدارندگی، اقتدار میدانی و انسجام داخلی معنا مییابد و به نتیجه میرسد.
به گزارش توسعه گستر، حسن هانی زاده در یادداشتی نوشت: تحولات پس از جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، یک واقعیت مهم را برجسته کرده و آن اینکه، دیپلماسی موفق زمانی قدرت چانهزنی پایدار مییابد که بر پشتوانهای روشن از بازدارندگی، انسجام ملی و توان پاسخگویی میدانی تکیه داشته باشد. در این چارچوب، حفظ دستاوردهای دفاعی و تبدیل آنها به ضمانتهای سیاسی، بخشی از مسیر تثبیت منافع ایران و حمایت از ثبات منطقه است. سخنان اخیر شیخ نعیم قاسم، دبیرکل حزبالله لبنان، درباره آثار تفاهمنامه میان ایران و آمریکا و بازگشت بخشی از آوارگان لبنانی به خانههای خود پس از امضای این سند تفاهم، بار دیگر پیوند میان تحولات میدانی و نتایج دیپلماتیک را در کانون توجه قرار داده است. برداشت اصلی از این موضع آن است که هر توافق منطقهای، هنگامی میتواند در زندگی مردم و در معادلات امنیتی اثر واقعی بگذارد که طرفهای مقابل ناچار شوند واقعیت قدرت و مطالبات مشروع ملتها را بپذیرند.
بر اساس روایتهای تحلیلی، مقاومت ملت ایران، هوشمندی نیروهای مسلح و پاسخ قاطع به تجاوزها و پایگاههای ارتش آمریکا، شرایطی ایجاد کرد که ایران با دست پرتری وارد گفتوگو شود. اهمیت این مسئله فقط در یک پیروزی نظامی خلاصه نمیشود؛ آنچه به مذاکرات وزن میدهد، نشان دادن این حقیقت است که فشار و ماجراجویی نمیتواند اراده سیاسی ایران را تغییر دهد. چنین ظرفیتی، طرف مقابل را از تصور تحمیل خواستهها دور میکند و امکان طرح مطالبات بر مبنای توازن و احترام متقابل را افزایش میدهد. در این نگاه، توافقنامه ۱۴ بندی میان روسای جمهوری ایران و آمریکا، که با عنوان توافقنامه اسلامآباد از آن یاد میشود، نمادی از تبدیل ظرفیت میدانی به دستاورد سیاسی تلقی میشود. تأکید ایران بر اینکه هر آتشبس مرتبط با ایران باید لبنان و مقاومت را نیز دربرگیرد، از یک نگرش محدود به مرزهای ملی فراتر میرود. این رویکرد بر امنیت جمعی منطقه و جلوگیری از استمرار بحران در جبهههای مختلف استوار است، زیرا ناامنی در لبنان، غزه یا هر نقطه دیگری از غرب آسیا، در نهایت به گسترش بیثباتی و افزایش هزینه برای همه بازیگران منجر میشود.
با این حال، اتکا به دستاورد میدانی نباید به معنای کماهمیت شمردن دیپلماسی باشد. قدرت دفاعی زمانی بیشترین کارکرد را دارد که راه را برای کاهش تنش، تثبیت آتشبس و جلوگیری از جنگهای تازه باز کند. دیپلماسی نیز بدون پشتوانه بازدارندگی، در معرض فرسایش و فشار قرار میگیرد. نسبت درست میان این دو، نه جانشین کردن یکی با دیگری، بلکه همافزایی میان توان ملی، گفتوگوی هوشمندانه و تعریف منافع مشترک منطقهای است. ایجاد شکاف میان بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی، و دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، نیز در همین چارچوب قابل بررسی است. هنگامی که یک بازیگر منطقهای سیاست خود را بر توسعه بحران و کشاندن متحدان به رویاروییهای پرهزینه بنا میکند، طبیعی است که در مناسباتش با شرکا اصطکاک پدید آید. دولت آمریکا ناگزیر هزینههای هر درگیری تازه را در سطح نظامی، اقتصادی و افکار عمومی محاسبه میکند؛ محاسبهای که فاصله میان اهداف ماجراجویانه تلآویو و ملاحظات واشنگتن را بیشتر میسازد.
رژیم صهیونیستی در سالهای اخیر کوشیده است با تداوم تهدید و نقض آتشبس در جنوب لبنان، ابتکار عمل را در فضای امنیتی حفظ کند؛ اما استمرار این رفتار، بهویژه هنگامی که با اعتراضهای بینالمللی و حساسیت افکار عمومی روبهرو میشود، انزوای سیاسی آن را تشدید میکند. تجربه نشان داده است که سیاست تهدید شاید در کوتاهمدت فضایی پرتنش ایجاد کند، اما در بلندمدت مشروعیت و توان اجماعسازی را فرسوده میسازد. در داخل سرزمینهای اشغالی نیز گزارشها و نظرسنجیها از کاهش موقعیت حزب لیکود و شخص نتانیاهو حکایت دارد که بازتابی از ناکامی در تأمین امنیت پایدار است.
برای ایران، مهمترین درس این تحولات، ضرورت پاسداری همزمان از مؤلفههای قدرت ملی است. تابآوری مردم، انسجام اجتماعی، توان دفاعی، آمادگی نیروهای مسلح، اقتصاد مقاوم و دستگاه دیپلماسی کارآمد، اجزای جدا از هم نیستند. بنابراین حفظ دستاوردهای میدانی صرفاً یک مسئله نظامی نیست؛ بلکه به معنای حفاظت از امکان مذاکره عزتمندانه و جلوگیری از تحمیل اراده بیگانگان است. در عین حال، راهبرد مؤثر باید از افتادن در دام قطبیسازی و تشدید بیپایان تنش پرهیز کند. ایران میتواند ضمن حفظ آمادگی و قدرت پاسخ، بر راهحلهای سیاسی عادلانه، توقف تجاوز، بازگشت آوارگان و حمایت از حق تعیین سرنوشت ملتهای منطقه تأکید ورزد؛ رویکردی که پیوند اصیل میدان و دیپلماسی را در راستای منافع ملی و امنیت منطقهای محقق میکند.