از برجام تا اسلام‌آباد؛ اراده سیاسی، حلقه مفقوده توافق‌های ترامپ با ایران

تجربه روابط ایران و آمریکا، از برجام تا تفاهم اسلام‌آباد، نشان می‌دهد امضای توافق و حتی آغاز مذاکرات، به‌تنهایی تضمین‌کننده اجرای تعهدات نیست. آنچه به باور بسیاری از تحلیلگران، مهم‌ترین مانع پایداری توافق‌ها در دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ بوده، فقدان «اراده سیاسی» در دولت آمریکا برای پایبندی به تعهدات و پذیرش هزینه‌های اجرای توافق است.

به گزارش توسعه گستر به نقل از ایرنا، روابط میان دولت‌ها در نظام بین‌الملل، با ابزارهای متنوعی مدیریت می‌شود که طیف آن از جنگ و درگیری نظامی تا پیمان‌های سیاسی و اقتصادی گسترده است. کیفیت و جزئیات این مدیریت زمانی که درگیری نظامی، انتخاب طرفین تعریف شود؛ تا حد زیادی مشخص است اما این مدیریت زمانی با چالش روبرو می‌شود که میان دو کشور توافق و تفاهمی صورت گیرد، در حالی که یکی از طرفین اراده یا حسن‌نیت سیاسی لازم در مسیر اجرا را از خود نشان نمی‌دهد. شکست چنین توافقاتی گرچه می‌تواند متاثر از عوامل متعددی باشد اما یکی از تعیین‌کننده‌ترین متغیرها بر همین مفهوم اراده سیاسی مبتنی است.

نظام بین‌الملل در تعریف این پارامتر، مفهوم «Political Will» را به کار می‌برد و منظور از آن را آمادگی و تعهد «واقعی» رهبران سیاسی برای اتخاذ و اجرای تصمیماتی می‌داند که هزینه‌های داخلی و خارجی دارند. شرط تحقق این اراده سیاسی در رهبران نه صرفا اعلام آمادگی‌های گاه و بی‌گاه که پذیرش و تحمل عملی هزینه‌های سیاسی، اقتصادی یا دیپلماتیک تفاهم و توافق است.

اعتبار و پایداری هر تفاهم یا توافق سیاسی را وجود منافع مشترک میان طرفین، سازوکارهای نظارت و راستی‌آزمایی، تضمین‌های حقوقی و نهادی و در نهایت اراده سیاسی پایدار دولت‌ها برای اجرای تعهدات تضمین می‌کند و سه عامل ابتدایی در صورتی که عامل چهارم وجود نداشته باشد؛ در عمل چندان کارایی نخواهند داشت از آن رو که هیچ سازوکار حقوقی یا نظارتی نمی‌تواند جایگزین تصمیم سیاسی دولت‌ها برای پایبندی به توافق شود.

در حقیقت افزایش اعتبار تعهدات (Credible Commitment)، کاهش چالش تعهد (Commitment Problem) و جلوگیری از شکاف میان متن توافق و اجرای آن (Implementation Gap) همه در گرو اراده‌ای است که طرفین امضاکننده توافق دارند و از این رو امضای هر تفاهمی آغاز مسیری است که باید در آن طرفین حسن‌نیت خود را به یکدیگر ثابت کنند. اهمیت این مفهوم در نظام بین‌الملل وقتی فراز و فرودهای روابط ایران و آمریکا به ویژه در دوره ریاست جمهوری «دونالد ترامپ» مورد بررسی قرار گیرد؛ دو چندان می‌شود؛ جایی که پرسش مهم افکار عمومی و تحلیلگران این است که چرا روندهای دیپلماتیک آغاز شده میان ایران و آمریکا در دوره ریاست‌جمهوری وی، یا راه به جایی نمی‌برند یا با چالش‌های بزرگ مواجه می‌شوند؟

اثبات وجود اراده سیاسی در مدیریت روابط با ایران، در دوران ریاست جمهوری ترامپ، یکی از پیچیده‌ترین فرآیندها نه فقط برای تهران که برای بسیاری از دولت‌های جهان بوده است. نظام بین‌الملل از ژانویه ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۰ و از ژانویه ۲۰۲۵ تا کنون شاهد نوع خاصی از سیاست‌ورزی (دستکم در قبال ایران) در کاخ سفید بوده که برخی از معادلات این نظام را هم دچار تغییرات و چالش‌های مهمی کرده است.

ترامپ تا پیش از ورود به کاخ سفید بیش از آنکه به سیاست شهره باشد، به تجارت بود و از این رو مجموعه اقدامات وی در پرونده ایران از همان ابتدا با چنین ذهنیتی مورد بررسی تحلیلگران قرار گرفت. خروج یکجانبه او از توافق برجام، زمانی که مهمترین دلیل آن را عدم انتفاع اقتصادی آمریکا از این سند و آزادسازی دارایی‌های ایران از سوی دولت باراک اوباما اعلام کرد؛ تنها یکی از نشانه‌های نگاه تجاری رئیس‌جمهور آمریکا به مسائل جهان بود. ترامپ پس از این خروج؛ تحریم‌ها علیه ایران را به کارزار تبدیل و آن را حداکثری کرد. فشار حداکثری بر اقتصاد ایران در ممانعت از فروش نفت تا تحریم‌های بانکی و بیمه‌ای نمود یافت. ترامپ برای بازگشت به میز مذاکره با ایران شروط متنوعی را اعلام کرد اما همزمان با این روند، یکی از مهمترین سرداران نظامی ایران؛ شهید قاسم سلیمانی را هم ترور کرد و به شهادت رساند.

شرط تحقق این اراده سیاسی در رهبران نه صرفا اعلام آمادگی‌های گاه و بی‌گاه که پذیرش و تحمل عملی هزینه‌های سیاسی، اقتصادی یا دیپلماتیک تفاهم و توافق است.

دور دوم ریاست جمهوری ترامپ با وقفه‌ای چهارساله و در حالی آغاز شد که او از همان ابتدا ضمن تاکید بر عدم دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای (موضوعی که در عالم واقع، وجود خارجی نداشت) از تهران برای حضور در میز مذاکره دعوت کرد. پذیرش ایران و برگزاری ۵ نشست مذاکراتی اما در دکترین صلح از طرق قدرت ترامپ، چندان به کار نیامد و رئیس‌جمهور آمریکا خرداد ماه سال گذشته با همراهی نخست‌وزیر رژیم اسرائیل به ایران حمله و بسیاری از مردم غیرنظامی و فرماندهان نظامی را به شهادت رساند.

این تجربه مذاکره-حمله بار دیگر در اسفند ماه سال گذشته در قالب جنگی طولانی‌تر تکرار شد و طی آن رهبر ایران و بسیاری از چهره‌های سیاسی و نظامی کشور شهید شدند. ناکامی در جنگی که هدف آن ساقط کردن نظام سیاسی در ایران بود، ترامپ را پای میز مذاکره آورد و منجر به امضای یادداشت تفاهم اسلام‌آباد برای پایان دادن به آن جنگ انتخابی شد.

در تمام تجربه‌های دو دهه اخیر رئیس‌جمهور آمریکا با ایران، یک الگوی رفتاری ثابت قابل مشاهده است؛ تشدید فشار همزمان با مذاکره، طرح خواسته‌های مبهم، متناقض و زیاده‌خواهانه، تغییر در مواضع و مطالبات، سخنان و رویکردها، عدم وجود تضمین اجرایی هر توافقی، استفاده از ابزار تحریم در هر شرایطی و در بهره‌گیری از ابزار نظامی در میانه مذاکرات. الگویی که اگر در چارچوب آمده در بند اول، مورد ارزیابی قرار گیرد؛ روشن می‌کند که اراده سیاسی مورد نیاز برای رسیدن به توافق و اجرای آن، گمشده هر مسیر دیپلماتیکی است که ترامپ با ایران شروع کرده است.

واقعیت آن است که اگر دولت آمریکا واقعاً خواهان توافق پایدار بوده و یا باشد، بر مبنای منطق، نباید هزینه امضا، اجرا و ماندن در آن را افزایش دهد. رفتار ترامپ بر این گزاره تاکید و تصریح می‌کند که انجام مذاکره و یا حتی امضای تفاهم‌نامه و توافقنامه لزوما به معنای رسیدن به سطح متعادل از روابط نیست، چون «اراده» به عنوان شرط لازم برای برقراری این تعادل در ترامپ و دستکم تا به امروز مشاهده نشده است.

به دیگر معنا در دولتی از آمریکا که رئیس‌جمهور آن ترامپ است، مذاکره به معنای توافق و تفاهم نیست، امضای تفاهم هم به معنای اجرای آن نیست و بسیاری از تفاهم‌ها و توافق‌ها مانند برجام یا اسلام‌آباد، در مرحله اجرا، به دلیل فقدان «Political Will» با شکست مواجه می‌شوند و میان «تمایل به مذاکره» از سوی وی تا «اراده سیاسی برای اجرای توافق حاصل از آن مذاکره» راه بسیار طولانی وجود دارد.

تبعات نبود اراده سیاسی در کاخ سفید

بزرگترین و مهمترین قربانی شکست هر تفاهم و توافقی در نظام بین‌الملل از جمله تفاهم اسلام‌آباد؛ اعتمادی است که مبنای بسیاری از تعاملات جهانی است. نقض بندهای ۱۴ گانه این تفاهم از سوی آمریکا و پاسخ ایران به آن، احیای اعتماد به کما رفته میان دو کشور را بسیار دشوارتر از همیشه نشان می‌دهد و هزینه هرگونه گفت‌وگوی احتمالی در آینده را بسیار افزایش. یادداشت تفاهم اسلام‌آباد قرار بود فاز اول رسیدن به توافقی جامع میان دو کشور باشد اما نقض آن، تردیدها درباره امکان رسیدن به چنین توافقی را جدی‌تر از همیشه نشان می‌دهد. هرگونه گفت‌وگویی پس از این، در خوشبینانه‌ترین حالت بسیار طولانی و همراه با مطالبه ضمانت‌های بیشتر و نیز راستی‌آزمایی‌های جدی‌تر خواهد بود. به بیان دیگر آغاز هر روند دیپلماتیکی، پس از این منوط و مشروط به ادراک تهران از وجود اراده سیاسی در دولت ترامپ است.

ایران و تجربه‌های ارتباط با ترامپ

خروج از برجام، بی‌ثباتی تعهدات آمریکا را نه فقط برای ایران که برای بسیاری از متحدان ترامپ عیان کرد، اعمال فشار حداکثری علیه ایران در قالب تحریم‌ها نشان داد که هیات حاکمه آمریکا ابزار فشار و اجبار را بر دیپلماسی ترجیح می‌دهد، حملات نظامی و ترور فرماندهان ایران در میانه مذاکرات، سیاست استفاده همزمان زور و دیپلماسی، تغییر مداوم مطالبات، حکایت از نبود هدف مشخص از مذاکره دارد و ابهام در خواسته‌ها، امکان توافق پایدار را بسیار دشوار و حتی ناممکن جلوه می‌دهد. این گزاره‌ها واقعیاتی هستند که جمهوری اسلامی ایران در برهه‌های مختلف ارتباط خود با ترامپ، با آن‌ها مواجه بوده و به همین دلیل است که در تفاهم اخیر با رئیس‌جمهور آمریکا، تعهدات خود را به انجام تعهدات طرف مقابل مشروط کرد و بر اجرای گام به گام، راستی‌آزمایی و تضمین اجرای تعهدات تاکید کرد. تاکیدی که بیش از هر چیزی نشانه آگاهی تهران از عدم وجود اراده سیاسی مورد نیاز توافق و تفاهم در طرف آمریکایی است.

در دولتی از آمریکا که رئیس‌جمهور آن ترامپ است، مذاکره به معنای توافق و تفاهم نیست، امضای تفاهم هم به معنای اجرای آن نیست و بسیاری از تفاهم‌ها و توافق‌ها مانند برجام یا اسلام‌آباد، در مرحله اجرا، به دلیل فقدان «Political Will» با شکست مواجه می‌شوند.نمود عینی این روند را می‌توان در یک هفته اخیر و همزمان با نقض تعهد آمریکا درباره مدیریت تنگه هرمز از سوی ایران دید. بر مبنای بند پنجم این تفاهمنامه جمهوری اسلامی ایران ترتیباتی را با حداکثر تلاش خود برای عبور ایمن کشتی‌های تجاری، بدون هزینه فقط برای ۶۰ روز، از خلیج فارس به دریای عمان و بالعکس، اتخاذ خواهد کرد. همچنین جمهوری اسلامی ایران با سلطنت عمان برای تعیین اداره آینده و خدمات دریایی در تنگه هرمز، مطابق با حقوق بین‌الملل قابل اجرا و حقوق حاکمیتی کشورهای ساحلی تنگه هرمز، گفت‌وگو خواهند کرد و با دیگر کشورهای ساحلی خلیج فارس نیز تبادل نظر می‌کنند. این بند صریح آمده در تفاهمنامه گرچه امضای ترامپ را دارد اما در مرحله اجرا با اماواگرهایی روبرو شده و آمریکا قصد دارد از کریدوری تازه، کشتی‌ها را عبور داده و مدیریت تصریح شده ایران در این بند توافق را نادیده گیرد. رفتاری که واکنش ایران را در پی داشته و تهران اجرای گام تعریف شده خود برای باز نگه داشتن تنگه هرمز را متوقف کرده است.

بندهای یادداشت تفاهم اسلام‌آباد از جمله بند مربوط به مدیریت تنگه هرمز، گرچه در حال تبدیل شدن به موضوعی بغرنج است اما تمام صورت مسئله این اختلاف نیست؛ آنچه این بندها یا هر بند امضای شده آتی را با خطر فروپاشی تهدید می‌کند همان موضوع اشاره شده در رفتار رئیس‌جمهور آمریکاست. ترامپ حاضر نیست ضرورت‌ها و مختصات اجرایی شدن هیچ تفاهمی با ایران را بپذیرد و هزینه‌های آن را بپردازد. در چنین شرایطی تاکید ایران بر اجرای مرحله‌ای تعهدات، راستی‌آزمایی و اصل تعهد در برابر تعهد را می‌توان تلاشی برای کاهش ریسک ناشی از عدم وجود اراده سیاسی در دولت آمریکا ارزیابی کرد.

اخبار برگزیده

تازه ترین عناوین