مدیر کل پیشین وزارت نفت از دیپلماسی انرژی ایران می گوید/ از «انرژی برای صلح» تا نبرد تحریم و تنگه هرمز

زهرا سلیمانی/محمود خاقانی، کارشناس باسابقه انرژی و مدیر پیشین وزارت نفت در گفتگوی اختصاصی با توسعه آنلاین می‌گوید فلسفه دیپلماسی انرژی ایران در دهه‌های اخیر «انرژی برای صلح» بوده است؛ اما تبدیل دلار به سلاح و استفاده ابزاری از تحریم‌ های انرژی، جهان را به نقطه ‌ای رسانده که تنگه هرمز و بازار نفت به میدان جنگ ژئوپلیتیک بدل شده است. او نقش ایران، آمریکا، اسرائیل، چین و کشورهای حاشیه خلیج فارس را در این معادله تازه بازخوانی می‌کند.

 این روزها با توجه به تحولات مربوط به جنگ و تنش‌های منطقه‌ ای، به‌ویژه در ارتباط با ایران، اسرائیل و آمریکا، تحولات بازار انرژی را چگونه می‌بینید؟ نقش بازار انرژی در این منازعه چیست؟

اگر از یک زاویه کلان به موضوع نگاه کنیم، انرژی در جهان امروز هم «سوخت اقتصاد» است و هم «ابزار سیاست». در ایران اما، دست‌کم در دوره‌ ای که من در وزارت نفت مسئولیت داشتم، تلاش شد انرژی را به‌عنوان ابزاری برای صلح تعریف کنیم، نه جنگ.در دولت‌های هفتم و هشتم یعنی دولت اصلاحات، دکترین «انرژی برای صلح» شکل گرفت. ما چند طرح مشخص داشتیم:به ارمنستان گاز دادیم و در مقابل برق گرفتیم؛به جمهوری آذربایجان و نخجوان گاز صادر کردیم. اولین خط لوله گازی که قبل از انقلاب از ایران به خارج رفته بود را معکوس کردیم و از میدان شاهد همچنین میادین جمهوری آذربایجان گاز به ایران آوردیم و بخشی از آن را به نخجوان دادیم. از سوی دیگر، طرح خط لوله گاز به پاکستان و هند طراحی شد تا حتی بین آن دو کشور – که خودشان اختلافات جدی دارند – زمینه‌ای برای صلح ایجاد شود. فلسفه ایران این بود که انرژی نباید نظامی و امنیتی شود چون سوخت همه اقتصادهاست. ایران در این چارچوب، سال‌ها تلاش کرد از انرژی به عنوان «پل» استفاده کند، نه «دیوار».

شما اشاره کردید که انرژی نباید امنیتی و نظامی شود، اما امروز عملاً تحریم‌ها و فشارها همین کار را با بازار انرژی کرده‌اند. نقش آمریکا و اسرائیل را در این روند چگونه می‌بینید؟

در چند دهه اخیر، به‌ویژه با نقش‌آفرینی اسرائیل، دلار و انرژی به سلاح تبدیل شده‌اند. آمریکا ابزارش دلار بود و اسرائیل هم با نفوذی که بر تصمیمات واشنگتن داشت، این مسیر را تشدید کرد.ما امروز می‌بینیم که دلار از یک واحد پولی، به یک ابزار فشار سیاسی تبدیل شده است. تحریم‌های دلاری، تحریم‌های بانکی و تحریم‌های حوزه انرژی، عملاً مثل یک سلاح شبه‌هسته‌ای عمل می‌کنند؛ بدون اینکه اسمش را سلاح بگذارند. به‌ویژه در سال‌های اخیر، نقش آقای نتانیاهو در جهت‌دهی به برخی تصمیمات آمریکا کاملاً مشهود است؛ به‌طوری که گاهی به‌نظر می‌رسد این‌جا تصمیم‌گیر اصلی، بیش از آنکه در واشنگتن باشد، در تل‌آویو است.هدف این فشارها هم این بود که ایران را در تنگنا قرار بدهند، هم از نظر اقتصادی و هم از نظر موقعیت ژئوپلیتیک در منطقه؛ به‌خصوص در خلیج فارس و تنگه هرمز.

به تنگه هرمز اشاره کردید. در سناریوهای جنگی و تحریم، همیشه نام تنگه هرمز مطرح است. در بحران اخیر، چه محاسباتی پشت این ماجرا بود و ایران چه نقشی ایفا کرد؟

در محاسبات برخی از طراحان فشار حداکثری، این بود که با تشدید تنش، بحران را به تنگه هرمز بکشانند. تصور این بود که اگر این تنگه دچار اختلال جدی شود – مثلاً با حمله یا توقیف چند نفتکش – بازار جهانی وارد شوک می‌شود و بعد، این شوک را بهانه می‌کنند برای تحمیل اراده خودشان به جهان و منطقه.اما ایران، به نظر من، در این مقطع هوشمندانه عمل کرد. پیام روشنی داد که هر کشوری که به ایران حمله نکرده، می‌تواند از تنگه هرمز عبور کند. یعنی ایران عملاً اجازه نداد سناریوی «بستن کامل تنگه» و ایجاد یک بحران کنترل‌ناپذیر به مرحله اجرا برسد. این تصمیم، هم برای آرام کردن بازار انرژی مهم بود و هم برای نشان‌دادن این‌که ایران می‌خواهد از انرژی و موقعیت ژئوپلیتیکش برای صلح و ثبات استفاده کند، نه برای گروگان‌گیری جهان. در این میان نقش چین هم بسیار کلیدی است؛ چون وابستگی چین به انرژی خلیج فارس بسیار بالاست و سرمایه‌گذاری‌های سنگینی در منطقه – از عراق تا عربستان و امارات – انجام داده است. چین در ابتدا سکوت و بی‌طرفی را انتخاب کرد، اما به‌تدریج برای مدیریت بحران و جلوگیری از بسته شدن تنگه هرمز وارد میدان شد.

چین دقیقاً چه نقشی می‌تواند در این معادله ایفا کند؟ آیا می‌تواند به کاهش تنش کمک کند؟

چین، به‌عنوان بزرگ‌ترین واردکننده انرژی جهان، نمی‌تواند نسبت به امنیت خلیج فارس بی‌تفاوت باشد. بخش مهمی از نفت و گاز مورد نیاز چین از همین منطقه تأمین می‌شود. به‌همین دلیل پکن ناگزیر است در برابر سناریوهایی که تنگه هرمز را به میدان جنگ تبدیل می‌کند، واکنش نشان دهد.اخیراً خبرهایی مطرح شده که ایران و چین در حال گفت‌وگو هستند تا چارچوبی طراحی کنند که امنیت تنگه هرمز با مشارکت کشورهای حاشیه خلیج فارس تأمین شود. اگر این خبر درست باشد و به نتیجه برسد، می‌تواند تحول مهمی باشد. در چنین حالتی، انرژی دوباره از «ابزار فشار و تحریم» به «ابزار همکاری و صلح» تبدیل می‌شود؛ چیزی که من از ابتدا می‌گفتم: انرژی باید سوخت توسعه باشد، نه سلاح جنگ اقتصادی.

در این میان، وضعیت خود بازار نفت چگونه است؟ به‌خصوص اختلاف قیمت بین برنت و نفت آمریکا چه پیامی دارد؟

اگر روند تاریخی قیمت‌ها را نگاه کنیم، معمولاً قیمت نفت برنت دریای شمال از نفت خام متوسط غرب تگزاس (WTI) بالاتر بوده؛ چون هزینه حمل و برخی تفاوت‌های کیفی و بازاری باعث می‌شده قیمت برنت بالاتر بایستد.اما در روزهای اخیر، برای نخستین‌بار دیدیم که قیمت نفت WTI از برنت پیشی گرفته است. معنای این اتفاق چیست؟ یعنی شرایط بازار و هزینه‌های حمل و ریسک‌ها به‌گونه‌ای شده که دیگر صادرات نفت به آمریکا با صرفه سابق انجام نمی‌شود. هزینه‌های حمل بالا رفته و در عین حال، نیاز پالایشگاه‌های آمریکا به ترکیب خاصی از نفت خام باعث شده قیمت داخلی‌شان بالا برود.آمریکا بخش قابل توجهی از نفت خام مورد نیاز خود را – علاوه‌بر تولید داخلی – از کشورهایی مثل لیبی، عراق، ونزوئلا و دیگر نقاط وارد می‌کند تا با نفت خودش مخلوط کند و بتواند آن را در پالایشگاه‌ها فراورش کند. هرگونه اختلال در این چرخه، هم برای اقتصاد آمریکا خبر خوبی نیست و هم به بازار جهانی شوک وارد می‌کند.

 در کنار این تحولات اقتصادی و نفتی، شما به مسائل داخلی آمریکا هم اشاره کردید. ارتباط این موضوع با بازار انرژی چیست؟

دو نکته مهم در داخل آمریکا وجود دارد که بی‌ربط به بحث انرژی و جنگ‌های منطقه‌ای نیست:اول، اختلافات در ساختار سیاسی و قضایی آمریکاست؛ از جمله ماجرای برکناری دادستان کل و پرونده‌هایی مثل سوءاستفاده جنسی از کودکان که در پشت‌صحنه سیاست آمریکا مطرح است. این‌ها نشانه یک کشمکش جدی در حاکمیت آمریکاست.دوم، اختلاف در میان ژنرال‌های ارتش آمریکاست. ارتش آمریکا تا مدت‌ها یک ارتش حرفه‌ای بود که خود را ابزار کشتار بی‌ضابطه نمی‌دانست و مدعی بود در چارچوب منافع ملی و قواعد جنگ عمل می‌کند. وقتی می‌بینیم یکی از ژنرال‌های ارشد که با حمله به زیرساخت‌های غیرنظامی و اقدامات خلاف حقوق بشر مخالف است، تحت فشار قرار می‌گیرد و حتی او را زودتر از موعد بازنشسته می‌کنند، این نشان می‌دهد در سطح عالی نظامی هم درباره ادامه این نوع جنگ‌ها و فشارها اختلاف جدی وجود دارد.این اختلافات، وقتی در کنار بحران انرژی و فشار افکار عمومی جهانی روی تحریم‌ها و جنگ‌ها قرار می‌گیرد، فضای تصمیم‌گیری آمریکا را پیچیده‌تر می‌کند. در همین خلأ است که قدرت‌هایی مثل چین، و حتی بازیگران منطقه‌ای، می‌توانند نقش فعال‌تری برای صلح و امنیت ایفا کنند.

با این اوصاف، به نظر شما راه درست برای ایران در این شرایط چیست؟

به باور من، ایران باید بر همان دکترین «انرژی برای صلح» تأکید کند، اما این بار در سطحی گسترده‌تر و با همراه کردن دیگر کشورهای منطقه و قدرت‌های بزرگ مثل چین. اگر بتوانیم امنیت تنگه هرمز را به یک پروژه مشترک منطقه‌ای تبدیل کنیم و نقش انرژی را از ابزار تهدید به محور همکاری تغییر دهیم، هم به نفع ایران است، هم به نفع منطقه و هم به نفع اقتصاد جهانی.

 

اخبار برگزیده

تازه ترین عناوین