بحث درباره تفاهم با ایالات متحده یا تداوم تنش، فراتر از یک موازنه راهبردی، درگیر فضای دوقطبیشدهای است که ریشه در فرهنگ سیاسی کشور دارد. آنچه امروز مانع از درک صحیح شرایط و اتخاذ تصمیمات عقلانی میشود، تقلیل مسائل حیاتی به نزاعهای قبیلهای «حیدری-نعمتی» است؛ گویی حقیقت تنها در انحصار یک جناح است و طرف مقابل لزوماً در اشتباه. در حالی که گذار از این فضا و سپردن تصمیمسازیهای کلان به گردانندگان آگاه و متخصص کشور، شرط اصلی برای تبدیل پیروزیهای دفاعی به دستاوردهای دیپلماتیک و عبور از محاصره اقتصادی است.
به گزارش توسعه گستر، مجید رضا حریری رئیس اتاق ایران و چین در یادداشتی نوشت:بحث بر سر اینکه آیا باید به متن تفاهمنامه بازگشت یا مسیر تنش را به بهانه ضعف طرف مقابل ادامه داد، این روزها در کانون تحلیلهای سیاسی قرار گرفته است. رئیسجمهور، عقلای قوم و بسیاری از کارشناسان اقتصادی تأکید دارند که با توجه به شرایط خاص اقتصادی و تنگناهای موجود، بازگشت به متن تفاهم و پرهیز از حاشیهسازی، راهکار اصلی برونرفت از وضعیت فعلی است. در سوی دیگر، طیفهایی معتقدند آمریکا در موضع ضعف است و استمرار تنش، موقعیت برتر ایران را تثبیت میکند. اما فارغ از اینکه حق با کدامیک از این دو روایت است، مسئله بنیادین ما نحوه مواجهه با این پرسش است؛ مواجههای که پیش از آنکه سیاسی باشد، ریشهای فرهنگی دارد.
ما در جامعه سیاسی خود به شکلی از «دوقطبیسازی» دچار شدهایم که گویی ناگزیریم همیشه در یکی از دو سوی میدان بایستیم و با دیگری تقابل کنیم. این میل فرهنگی به تقسیمبندی «آبی و قرمز» باعث شده تا واقعیت نه به عنوان مجموعهای از گزارههای متنوع، بلکه به صورت امری یکپارچه در نزد یک گروه خاص دیده شود. در این فضای ذهنی، اگر پیشنهادی درست حتی از سوی رقیب مطرح شود، به دلیل تعلقات جناحی نادیده گرفته میشود؛ یا در مقابل، هر اقدامی از سوی خودیها بدون نقد و واکاوی، عین حقیقت پنداشته میشود. تکرار این اشتباه در مورد مسئله آمریکا و ایران، تنها توان ملی را برای تصمیمسازی صحیح فرسایش میدهد.
باید به خاطر داشت که وضعیت کنونی، نه جنگی است که ما آغازگر آن باشیم و نه وضعیتی است که بتوان آن را با شعارهای هیجانی مدیریت کرد. ما در برابر تجاوز یک قدرت خارجی، با تمهیدات نظامی و دفاعی جانانهای که طی سالها چیده شده، موفق به دفع تهاجم شدیم و باید قدردان این توان بازدارندگی بود. اما در دنیای امروز، ابزار نظامی و ابزار دیپلماسی دو روی یک سکهاند. اینکه در چه نقطهای باید موشک شلیک کرد و در چه نقطهای باید قلم به دست گرفت و مذاکره کرد، مهارتی است که بر عهده متخصصان و گردانندگان امور است؛ کسانی که تاکنون با موفقیت این میدان را مدیریت کردهاند و بیش از هر ناظر بیرونی یا تحلیلگر غیرمتخصصی به مختصات دقیق تهدیدها و فرصتها آگاهند.
کشیدن مسائل دفاعی به سطح مجادلات اجتماعی، کمکی به امنیت ملی نمیکند. ما امروز در وضعیتی هستیم که هیچ تضمینی برای عدم آغاز مجدد تنشهای نظامی و هیچ تضمینی برای رسیدن به صلح پایدار وجود ندارد. در چنین شرایط حساسی، منطق عقلانی حکم میکند که از تمام ابزارهای در دسترس گردانندگان کشور اعم از نظامی، سیاسی و دیپلماتیک حمایت شود. همانگونه که باید به بازدارندگی دفاعی بالید، باید به دستاورد دیپلماتیک تفاهمنامه نیز نگاهی واقعبینانه داشت؛ تفاهمنامهای که در آن آمریکا مجبور شد جبهه مقاومت و پیوستگی موضوعات منطقهای را به رسمیت بشناسد، خود پیروزی بزرگی است که نشان از اقتدار دیپلماسیِ برخاسته از قدرتِ «میدان» دارد.
اگر آمریکا به تفاهمنامه بازگردد، این نه یک عقبنشینی، بلکه پیروزی عیانِ اراده ایران است. آنچه اهمیت دارد این است که اگر بتوانیم آمریکا را با تضامین بینالمللی یا سازوکارهای چندجانبه به تعهداتش پایبند کنیم، یک موفقیت راهبردی رقم خورده است. بنابراین، نباید در دام دوقطبیهای کاذب گرفتار شد. باید به مجموعه متخصصانی که در یک سال و نیم اخیر معادلات دشمن را بر هم زدهاند، اطمینان کرد. وظیفه نخبگان و جامعه، حمایت از مسیر عقلانیت است؛ مسیری که در آن تفاهم، نه به معنای تسلیم، بلکه ابزاری برای تأمین منافع ملی و رفع موانع توسعه اقتصادی است، مشروط بر آنکه تصمیم نهایی با هماهنگی و خرد جمعی حاکمیتی اتخاذ شود.